محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5037
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم بن موسى گويد : در ايام خلافت منصور ، متصديان بريد در همه آفاق هر روز قيمت گندم و حبوب و نانخورشها را با قيمت همه خوردنيها و آنچه كه قاضى در ناحيهء آنها حكم مىداد و آنچه ولايتدار مىكرد و مالى كه به بيت المال مىرسيد و هر حادثه اى كه بود براى وى مىنوشتند . گويد : و چون نماز مغرب را مىكردند به دو نامه مىنوشتند و آنچه را در شب رخ داده بود پس از نماز صبح مىنوشتند . گويد : و چون نامه ها به منصور مىرسيد در آن مىنگريست ، اگر قيمتها را به حال خود مىديد چيزى نمىگفت و اگر چيزى از آن تغيير يافته بود به ولايتدار و عامل آنجا مىنوشت و از علتى كه قيمت آن چيز را تغيير داده بود مىپرسيد و چون جواب مىرسيد و علت را خبر مىداد با ملايمت تدبير مىكرد تا قيمت آن چيز به حال اول باز گردد . اگر از چيزى از احكام قاضى بدگمان مىشد در بارهء آن به دو مىنوشت و از كسانى كه به نزد وى بودند از كار قاضى مىپرسيد . اگر كارى ناروا انجام شده بود به دو مىنوشت و توبيخ و ملامتش مىكرد . صباح بن خاقان تميمى گويد : در ايامى كه منصور در بغداد بود ، از آن پس كه كار شهر را سر برده بود و از كار محمد و ابراهيم دو پسر عبد الله فراغت يافته بود ، از وليد به نزد وى سخن آوردند و گفتند : « خداى ملحد را لعنت كند . » گويد : ابو بكر هذلى و ابن عياش منتوف و شرقى بن حطابى كه همگى از جمله اصحاب وى بودند در مجلس بودند . ابو بكر هذلى گفت : « از فرزدق آوردهاند كه گويد : در مجلس وليد بن يزيد حضور داشتم بوقتى كه صبوحى كرده بود به ابن عايشه گفت : « شعر ابن زبعرى را به آواز بخوان كه گويد : « كاش پيران من كه در بدر بوده بودند « ناليدن خزرجيان را از ضربت نيزه ها ديده بودند « دو برابر از سرانشان را كشتيم